قالب را مشخص کردهای، جدول و فهرست هم سر جایشان هستند، اما جواب باز هم قابل استفاده نیست: یک بخش سه برابر بقیه شده، مقدمهای که نخواسته بودی سر جایش نشسته، و متنی که باید نصفش کنی تا در جای واقعیاش جا شود. این قسمت سوم از سری «کنترل قالب خروجی» است و فقط به یک چیز میپردازد: چطور طول و ساختار درونی متن را عدد کنی تا جواب نه کوتاهتر از نیاز باشد و نه پر از حرف اضافه.

لیست مطالب
۱. طول، ساختاری است که دیده نمیشود
وقتی از قالب حرف میزنیم، معمولاً چیزهای دیدنی به ذهن میآید: جدول، فهرست، عنوان. اما طول هم بخشی از قالب است، فقط نامرئیتر. دو جواب میتوانند دقیقاً یک ساختار داشته باشند و یکیشان به درد بخورد و دیگری نه، فقط به این دلیل که یکی در دویست کلمه گفته و دیگری در نهصد کلمه.
مسئله این نیست که متن بلند بد است. مسئله این است که طولِ تعییننشده یعنی مدل خودش تصمیم میگیرد، و تصمیمش معمولاً به سمت بلندتر میرود. مدلهای زبانی طوری آموزش دیدهاند که پاسخ کامل و مؤدبانه بدهند، و «کامل» در عمل به «مفصل» ترجمه میشود. اگر تو عددی نگذاری، پیشفرضِ مدل جای پیشفرضِ تو را میگیرد.
نتیجهٔ عملی ساده است: هر جا متن قرار است در جای مشخصی بنشیند — کپشن، ایمیل، توضیح محصول، اسلاید، پیام پشتیبانی — طول باید در پرامپت عدد باشد، نه صفت.
۲. واحد شمارش را درست انتخاب کن
«کوتاه بنویس» بیاثر است، اما «حداکثر صد کلمه» هم همیشه بهترین انتخاب نیست. چهار واحد رایج داریم و هرکدام جای خودش را دارد:
- کلمه. برای متنهای میانبلند و محتوای عمومی مناسب است. مدل تقریبی خوبی از آن دارد، هرچند دقیق نیست.
- جمله. برای پاسخهای کوتاه، توضیح یک مفهوم یا هر مورد از یک فهرست بهترین انتخاب است، چون شمردنش برای مدل بسیار پایدارتر از کلمه است.
- بند. وقتی میخواهی ریتم متن را کنترل کنی، نه حجمش را. «سه بند» ساختار فکری را شکل میدهد.
- کاراکتر. فقط جایی که یک محدودیت فنی واقعی داری، مثل عنوان سئو یا فیلدی با سقف مشخص. مدل در شمارش کاراکتر ضعیفتر از همه است، پس همیشه دستی بررسی کن.
قاعدهٔ کاربردی: هرچه واحد بزرگتر باشد، مدل بهتر رعایتش میکند. اگر دقت برایت مهم است و انعطاف داری، جمله و بند را به کلمه و کاراکتر ترجیح بده. و اگر ناچار به کلمهشماری هستی، بازه بده نه عدد دقیق: «بین هشتاد تا صد کلمه» بسیار بهتر از «دقیقاً نود کلمه» رعایت میشود.
۳. بودجهٔ طول را بین بخشها تقسیم کن
رایجترین اشتباه این است که فقط یک سقف کلی برای کل متن میگذاریم. مدل آن سقف را میبیند اما نمیداند چطور خرجش کند، بنابراین معمولاً بیشترِ بودجه را در بخش اول مصرف میکند و بخشهای آخر لاغر و شتابزده میشوند.
راهحل، بودجهبندی است: بهجای یک عدد کل، برای هر بخش عدد جدا بگذار. مثلاً بهجای «یک متن پانصد کلمهای دربارهٔ این محصول بنویس»، بنویس: مقدمه دو جمله، سه ویژگی هرکدام حداکثر چهل کلمه، بخش قیمت یک بند، دعوت به اقدام یک جمله. مجموع همان حدود پانصد کلمه میشود، اما این بار توزیعش را تو تعیین کردهای.
بودجهبندی یک فایدهٔ جانبی مهم هم دارد: وقتی خروجی طولانی شد، دقیقاً میدانی کدام بند از پرامپت رعایت نشده. با سقف کلی فقط میفهمی «بلند شد»، با بودجه میفهمی «بخش سوم بلند شد» و همان یک بند را اصلاح میکنی.

۴. سرفصل اجباری: تعداد و نام بخشها را قفل کن
کنترل طول بدون کنترل ساختار نصفه است. اگر نگویی متن چند بخش دارد و اسم بخشها چیست، مدل هر بار تقسیمبندی تازهای میسازد و مقایسهٔ دو خروجی ناممکن میشود.
سرفصل اجباری یعنی در پرامپت صریح بنویسی: متن دقیقاً چهار بخش دارد با این عنوانها، به همین ترتیب، بدون افزودن یا حذف بخش. این کار سه اثر همزمان دارد. اول، خروجیهای مختلف قابل مقایسه میشوند. دوم، مدل نمیتواند موضوع را عوض کند یا بخش دلخواه خودش را اضافه کند. سوم، بودجهٔ طول جای دقیق پیدا میکند، چون هر سقف به یک سرفصل مشخص چسبیده است.
یک نکتهٔ ظریف: اگر بخشی داده ندارد، تکلیفش را روشن کن. بنویس در نبود داده عنوان بخش را نگه دارد و زیرش «ندارد» بنویسد. وگرنه مدل بخش را حذف میکند و ساختار قفلشده میشکند.
۵. فهرست ممنوعها: درمان مستقیم پرگویی
پرگویی معمولاً از محتوای اصلی نمیآید؛ از حاشیههایی میآید که مدل عادت دارد اضافه کند. اگر این حاشیهها را نام ببری و رد کنی، طول متن بدون کمشدن اطلاعات بهشکل محسوسی پایین میآید. پنج مورد که بیشترین سهم را دارند:
- بازگویی سؤال. جملهٔ اول که خواستهٔ تو را با کلمات دیگر تکرار میکند.
- مقدمهٔ عمومی. یک بند دربارهٔ اهمیت کلی موضوع، پیش از رسیدن به اصل مطلب.
- جمعبندی تکراری. بخش پایانی که فقط همان چیزهای گفتهشده را دوباره میگوید.
- احتیاطهای اضافه. جملههایی مثل «البته بسته به شرایط ممکن است متفاوت باشد» وقتی خودت درخواستش نکردهای.
- پیشنهاد ادامه. پرسیدن اینکه آیا کار دیگری هم لازم است یا نه، در انتهای پاسخ.
این پنج مورد را در یک بند صریح رد کن. تجربه نشان میدهد همین یک بند، در متنهای متوسط بین بیست تا سی درصد از طول را بدون هیچ کاهشی در محتوا حذف میکند. اگر تازه با پرامپتنویسی آشنا میشوی، مرور پرامپتنویسی برای مبتدیها پایهٔ خوبی برای این بندها میدهد.
۶. پرامپت آمادهٔ طولکنترلشده
این پرامپت هر چهار ابزار این قسمت را کنار هم دارد: واحد شمارش مشخص، بودجهٔ بخشبهبخش، سرفصل قفلشده و فهرست ممنوعها. موضوعش را عوض کن و همان اسکلت را نگه دار:
یک توضیح محصول برای [نام محصول] بنویس.
ساختار اجباری: دقیقاً چهار بخش، به همین ترتیب و با همین عنوانها:
۱) در یک نگاه
۲) سه کاربرد اصلی
۳) برای چه کسی مناسب نیست
۴) دعوت به اقدام
بودجهٔ طول هر بخش:
- بخش ۱: دقیقاً دو جمله.
- بخش ۲: سه مورد، هر مورد یک جمله و حداکثر بیست کلمه.
- بخش ۳: یک بند، حداکثر چهل کلمه.
- بخش ۴: دقیقاً یک جمله، حداکثر دوازده کلمه.
ممنوعها — هیچکدام از اینها را ننویس:
- تکرار یا بازگویی خواستهٔ من
- مقدمهٔ کلی دربارهٔ اهمیت موضوع
- جمعبندی پایانی
- جملهٔ احتیاطی که خودم نخواستهام
- پیشنهاد کمک بیشتر در انتها
اگر برای بخشی داده نداری، عنوان بخش را نگه دار و زیرش فقط بنویس: ندارد.
اگر خروجی از بودجه رد شد، پرامپت را بازنویسی نکن. فقط همان بخشی را که تخطی کرده صریحتر کن، مثلاً واحدش را از کلمه به جمله تغییر بده. معمولاً یک بند مقصر است.
۷. چرا مدل در شمارش دقیق ضعیف است
مدل زبانی متن را کلمهبهکلمه میسازد و در حین ساختن، شمارندهٔ دقیقی ندارد. تخمین میزند، و تخمینش هرچه متن بلندتر شود بدتر میشود. برای همین «دقیقاً صد کلمه» تقریباً هیچوقت دقیقاً صد کلمه نمیشود.
سه راهکار عملی این ضعف را دور میزند. اول، بازه بهجای عدد دقیق؛ بازه هم قابل رعایتتر است و هم نیاز واقعی تو را پوشش میدهد. دوم، واحد بزرگتر؛ «سه جمله» را مدل تقریباً همیشه درست میدهد، «شصت کلمه» را نه. سوم، شکستن کار؛ بهجای یک متن هشتصد کلمهای با پنج سقف مختلف، پنج درخواست کوتاهتر با یک سقف هرکدام. هرچه محدودهٔ یک عدد کوچکتر و متمرکزتر باشد، دقت رعایتش بالاتر میرود.
راهکار چهارمی هم هست که کاملتر از هر سهٔ اینهاست: از خود مدل بخواه پیش از تحویل، خروجیاش را با قواعد بسنجد و اگر تخطی کرد، اصلاحشده تحویل بدهد. این حلقهٔ خودبررسی موضوع اصلی قسمت چهارم، اعتبارسنجی خروجی و بازتولید خودکار است.

۸. پرسش و پاسخ
بگویم «مختصر بنویس» بهتر است یا سقف عددی بدهم؟ سقف عددی، بدون تردید. «مختصر» برای هر متن و هر بار معنای متفاوتی دارد و همان چیزی است که باعث بیثباتی میشود. حتی یک بازهٔ تقریبی از هر صفتی دقیقتر است.
وقتی متن کوتاهتر از سقف در میآید چه کنم؟ کف هم بگذار. سقف تنها مانع بلندشدن است، نه ضامن کاملبودن. «بین سه تا پنج جمله» هر دو طرف را میبندد.
آیا محدودکردن طول کیفیت را پایین میآورد؟ نه، تا وقتی سقف با حجم واقعی کار متناسب باشد. اگر موضوعی ذاتاً به سیصد کلمه نیاز دارد و صد کلمه سقف بگذاری، نتیجه سطحی میشود. اینجا مشکل از محدودکردن نیست، از سقف نامتناسب است.
در گفتوگوی طولانی چرا سقفها فراموش میشوند؟ چون پیامهای بعدی قواعد پیام اول را تکرار نمیکنند. بند بودجه و ممنوعها را در هر درخواست جدید دوباره بگذار، یا آن را بهصورت دستور دائمی گفتوگو تعریف کن.
دو تمرین زیر این قسمت را تثبیت میکنند؛ دومی را روی متنی اجرا کن که واقعاً در کارت استفاده میشود.
میخواهی متنی چهاربخشی بگیری که هیچ بخشی از بقیه بلندتر نشود. کدام روش پایدارترین نتیجه را میدهد؟
این تمرین ویژهٔ اعضاست
برای دیدن این بخش باید عضو ویژه (VIP) باشی. با شمارهٔ موبایلت وارد شو تا ۱۴ روز دسترسی رایگان فعال شود.
🎁 ورود / ثبتنام و شروع ۱۴ روز رایگان