هوش مصنوعی به جایی رسیده که یکی از قدیمیترین لیگهای ورزشی جهان جلویش را گرفته است. لیگ حرفهای بیسبال آمریکا استفاده از هوش مصنوعی مولد روی تبلتهای کنار زمین را ممنوع کرد؛ تبلتهایی که تیمها با آنها تصمیمهای لحظهای مثل تعویض بازیکن و انتخاب نوع پرتاب میگرفتند. ماجرا فقط دربارهی بیسبال نیست؛ دربارهی مرزی است که ورزش حرفهای برای ماشینها تعیین میکند.

لیست مطالب
۱) چه اتفاقی افتاد؟ روایت دقیق ممنوعیت
لیگ حرفهای بیسبال آمریکا در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ یادداشتی رسمی برای باشگاهها فرستاد و در آن استفاده از برنامههای هوش مصنوعی مولد روی تبلتهای داگاوت را محدود کرد. پس از یک دورهی مهلت حدوداً یکماهه، قانون تازه از ۱۵ ژوئیه و در نیمهی دوم فصل اجرایی شد.
موضوع ممنوعیت دقیق است و به همهی فناوریها مربوط نمیشود. آنچه ممنوع شده، برنامههایی است که در لحظه توصیهی تاکتیکی تولید میکنند؛ مثل پیشنهاد تعویض بازیکن یا تعیین نوع پرتاب بعدی بر پایهی مدلهای یادگیری ماشین.
آنچه مجاز مانده هم به همان اندازه مهم است: تیمها همچنان میتوانند به دادههای استتکست، تصاویر چندزاویهای بازی، دادههای سامانهی خودکار تشخیص توپ و استرایک و دادههای ایستایی که پیش از بازی روی دستگاه بارگذاری شدهاند دسترسی داشته باشند. یعنی داده هست، اما مغز تصمیمگیر باید انسان باشد.
۲) مقیاس ماجرا؛ چند تیم درگیر بودند؟
طبق گزارشهای منتشرشده، نزدیک به یکسوم تیمهای لیگ از تبلتها برای تصمیمهای راهبردی با کمک هوش مصنوعی استفاده میکردند. در برخی گزارشها آمده که تا ده باشگاه برنامههای هوش مصنوعی مولد را روی دستگاههایشان نصب کرده بودند.
جزئیات دقیقتر هم منتشر شده است: دستکم شش تیم این فناوری را برای «فراخوان پرتاب» به کار میبردند؛ یعنی تعیین اینکه پرتاب بعدی چه باشد. این کاربرد از نظر فنی منطقیترین حالت ممکن است، چون بیسبال ورزشی است که هر پرتاب در آن یک تصمیم گسسته و قابل مدلسازی است.
یکی از مدیران توسعهی بازیکن در همین باره گفته بود که فراخوان پرتاب در واقع منطقیترین کاربرد این فناوری است. همین منطقی بودن، دقیقاً همان چیزی است که لیگ را نگران کرد.
۳) چرا لیگ نگران شد؟
در گزارشها به نقل از یکی از مدیران باشگاهها آمده که آنها ناچار بودند پیش از آنکه تخلف بزرگتر شود، جلویش را بگیرند. جملهی دیگری هم از یک مقام دفتر مرکزی نقل شده که با همین لحن، بر توقف روند پیش از تبدیلشدن آن به تقلب تأکید میکند.
نگرانی اصلی، عادلانه بودن رقابت است. اگر ده تیم به مدلهای تصمیمگیر دسترسی داشته باشند و بیست تیم نه، رقابت دیگر بر سر مهارت مربی و بازیکن نیست؛ بر سر بودجهی نرمافزاری باشگاههاست. در ورزش حرفهای، این نوع نابرابری خیلی زود به بحران مشروعیت تبدیل میشود.
نگرانی دوم، ورودی دادهی غیرمجاز است. لیگ همزمان با این قانون، پخش ویدئو برای تیمها را با تأخیر و پس از پایان هر اینینگ تنظیم کرد و دسترسی کارکنان غیرمیدانی به داگاوت را محدود کرد. این دو تدبیر نشان میدهد که دغدغه فراتر از خود نرمافزار بوده است.

۴) پروندهای که به جریمه ختم نشد
نکتهی مهم این است که بررسی داخلی لیگ به این نتیجه رسید که هیچ باشگاهی قوانین موجود را بهشکل عامدانه نقض نکرده است. به همین دلیل هیچ تیمی جریمه نشد و ماجرا بهجای پروندهی انضباطی، به وضع قانون تازه منتهی شد.
این تصمیم منطقی است، چون تا پیش از یادداشت ژوئن، قانونی وجود نداشت که این کاربرد را ممنوع کند. باشگاهها در خلأ مقرراتی عمل کرده بودند؛ وضعیتی که در برخورد نهادهای سنتی با فناوریهای تازه بارها تکرار شده است.
الگو همیشه یکسان است: فناوری وارد میشود، چند بازیگر پیشرو از آن استفاده میکنند، رقبا اعتراض میکنند و در نهایت نهاد ناظر قانون مینویسد. تفاوت اینبار سرعت ماجراست؛ کل چرخه در کمتر از یک فصل ورزشی طی شد.
۵) بحث فلسفی: بیسبال شطرنج نیست
استدلال طرفداران ممنوعیت جالب است. آنها میگویند برخلاف شطرنج که در آن حالت بهینهی ریاضی معمولاً بهترین حرکت است، در بیسبال عملکرد بازیکن به عوامل فیزیکی، ذهنی و عاطفی گره خورده. پرتابگری که در آن لحظه خسته یا تحت فشار است، ممکن است پرتاب «آماری بهینه» را بد اجرا کند.
به بیان دیگر، مدل آماری بهترین تصمیم را در میانگین بلندمدت پیدا میکند، اما ورزش در لحظه اتفاق میافتد. مربیای که چهرهی بازیکنش را میبیند، اطلاعاتی دارد که در هیچ دیتاستی ثبت نشده است.
استدلال دوم، جذابیت خود بازی است. بخشی از کشش تماشای ورزش، تماشای تصمیم انسانی زیر فشار است؛ لحظهی شک کردن مربی، شهود درست و اشتباه فاجعهبار. اگر این لایه حذف شود، آنچه میماند اجرای یک الگوریتم است. این همان بحثی است که در تحلیل تواناییها و محدودیتهای واقعی هوش مصنوعی از زاویهای دیگر بررسی شده است.
۶) استدلال مخالفان ممنوعیت
در سوی مقابل هم استدلالهای قابل دفاعی وجود دارد. نخست اینکه بیسبال دهههاست بر پایهی داده تصمیم میگیرد. جنبش آمارگرایی در این ورزش از دههها پیش شروع شده و تیمها پیش از هر بازی گزارشهای آماری مفصل تهیه میکنند. مرز میان «تحلیل آماری پیش از بازی» و «توصیهی الگوریتمی در لحظه» از نظر مفهومی چندان روشن نیست.
دوم، این ممنوعیت میتواند مانع نوآوری شود. اگر ورزش حرفهای هر ابزار تازهای را ممنوع کند، عملاً از پیشرفت فناوری عقب میماند. برخی معتقدند راهحل بهتر، استانداردسازی و در دسترس قراردادن یکسان این ابزارها برای همهی تیمها بود، نه حذف کامل آن.
سوم، اجرای این قانون دشوار است. تفکیک یک برنامهی «هوش مصنوعی مولد» از یک برنامهی «آماری پیشرفته» در عمل نیازمند بازرسی فنی مداوم است؛ کاری که در جریان یک بازی زنده آسان نیست.

۷) تصویر بزرگتر: ورزش، آخرین سنگر تصمیم انسانی؟
این خبر را میتوان بخشی از یک روند بزرگتر دید. در سالهای اخیر نهادهای مختلف — از دانشگاهها تا دادگاهها و رسانهها — ناچار شدهاند مرز استفاده از هوش مصنوعی را تعریف کنند. ورزش حرفهای هم به این فهرست اضافه شد.
وجه مشترک همهی این تصمیمها یک پرسش است: کجا خروجی ماشین صرفاً یک ورودی برای تصمیم انسانی است و کجا جای خود تصمیم را میگیرد؟ لیگ بیسبال پاسخ روشنی داد؛ داده بله، توصیهی لحظهای نه.
احتمال زیادی وجود دارد که سایر لیگهای ورزشی هم مسیر مشابهی را طی کنند. هر ورزشی که تصمیمهای گسسته و قابل مدلسازی دارد — از فوتبال آمریکایی تا کریکت — با همین پرسش روبهرو خواهد شد. اخبار مشابه را میتوانید در بخش اخبار هوش مصنوعی دنبال کنید.
۸) درسی برای کسبوکارها
ماجرای بیسبال یک نکتهی عملی برای هر سازمانی دارد که در حال بهکارگیری هوش مصنوعی است: پیش از آنکه ابزار در جریان کار جا بیفتد، سیاست استفاده از آن را بنویسید. لیگ بیسبال ناچار شد قانون را پس از گسترش استفاده وضع کند و همین باعث شد شش ماه در وضعیت مبهم بماند.
پرسشهایی که هر سازمان باید از پیش پاسخ دهد سادهاند: کدام تصمیمها میتوانند بهطور کامل خودکار شوند؟ کدامها باید صرفاً پیشنهاد بگیرند؟ و در کدام موارد استفاده از ابزار اصلاً مجاز نیست؟ برای زمینهی بیشتر میتوانید اهمیت هوش مصنوعی در کسبوکار را بخوانید.
نکتهی پایانی اینکه تفاوت میان «ابزار کمکی» و «جایگزین تصمیمگیر» اغلب در طراحی رابط کاربری تعیین میشود، نه در توان مدل. ابزاری که پاسخ نهایی را با اطمینان اعلام میکند، رفتار کاربر را متفاوت از ابزاری شکل میدهد که چند گزینه با احتمالهای مختلف نشان میدهد. مقالهی توهم هوش مصنوعی همین تمایز را از زاویهی توسعهی نرمافزار بررسی میکند.
۹) داگاوت هوشمند چطور کار میکرد؟
برای درک بهتر ماجرا بد نیست ببینیم این سامانهها عملاً چه میکردند. هر باشگاه پیش از بازی حجم زیادی داده روی تبلتها بارگذاری میکرد: عادتهای پرتابگر حریف، نقاط ضعف ضربهزنها، آرایش دفاعی پیشنهادی و تاریخچهی رویارویی بازیکنان. تا اینجا هیچچیز تازهای نیست و سالهاست جزو کار عادی تیمهاست.
تفاوت در لایهی بعدی بود. برنامههای تازه، این دادهها را به یک مدل میدادند و مدل در هر موقعیت بازی، یک پیشنهاد مشخص تولید میکرد؛ مثلاً اینکه در شمارش فعلی و با این ضربهزن، پرتاب بعدی چه نوعی باشد. خروجی دیگر یک جدول احتمال نبود، بلکه یک دستور روشن بود.
همین تفاوت ظریف، مرز میان «تحلیل» و «تصمیمگیری» را جابهجا میکرد و دقیقاً همان چیزی است که قانون تازه هدف گرفته است.
پرسشهای پرتکرار دربارهی ممنوعیت هوش مصنوعی در بیسبال
دقیقاً چه چیزی ممنوع شده است؟
استفاده از برنامههای هوش مصنوعی مولد روی تبلتهای کنار زمین برای تولید توصیهی لحظهای دربارهی تصمیمهای تاکتیکی؛ مانند تعویض بازیکن و انتخاب نوع پرتاب بعدی.
آیا تبلتها بهکلی حذف شدهاند؟
خیر. دسترسی به دادههای آماری، ویدئوی چندزاویهای و دادههای ایستایی که پیش از بازی بارگذاری شده باشند همچنان مجاز است. محدودیت فقط شامل تولید توصیهی زنده توسط مدل است.
چه زمانی این قانون اجرایی شد؟
یادداشت رسمی در ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ ابلاغ شد و پس از یک دورهی مهلت، قانون از ۱۵ ژوئیه و در نیمهی دوم فصل به اجرا درآمد.
آیا تیمی جریمه شد؟
خیر. بررسی داخلی لیگ نشان داد هیچ باشگاهی قوانین موجود را عامدانه نقض نکرده، چون تا پیش از این یادداشت قانونی برای این کاربرد وجود نداشت.
چرا لیگ بهجای استانداردسازی، ممنوعیت را انتخاب کرد؟
دلیل اصلی، حفظ نقش تصمیمگیری انسانی در زمین و جلوگیری از نابرابری میان باشگاههایی است که بودجهی متفاوتی برای فناوری دارند. اجرای یکسانسازی هم از نظر فنی و نظارتی دشوارتر بود.
