آموزش لحن و سبک نوشتار به مدل با نمونه

قسمت ۴ — مثال‌محور برای لحن و سبک نوشتار

⏱ زمان مطالعه: حدود ۹ دقیقه✏️ تمرین دارد
آموزش · پرامپت‌نویسی

قسمت چهارم از سری «پرامپت مثال‌محور»: این قسمت فقط دربارهٔ لحن است؛ اینکه چطور با سه تا پنج نمونه صدای برندت را به مدل بیاموزی، و چطور بسنجی خروجی واقعاً به لحن هدف نزدیک شده یا فقط کلمه‌ها را کپی کرده است.

چکیده. لحن آن دسته از قاعده‌هاست که با کلمه توصیف‌پذیر نیست، و دقیقاً برای همین بهترین کاربرد پرامپت مثال‌محور است. اینکه چرا صفت‌هایی مثل صمیمی و حرفه‌ای بی‌اثرند، چطور سه تا پنج نمونهٔ درست انتخاب کنی، چرا نمونهٔ منفی به اندازهٔ نمونهٔ مثبت مهم است، یک پرامپت کامل و آمادهٔ کپی برای انتقال صدای برند، و چهار سنجهٔ عملی برای اندازه‌گیری نزدیکی خروجی به لحن هدف. کاربرد ساختاریافته در قسمت سوم بود و بحث تعداد و ترتیب در قسمت پنجم می‌آید.
آموزش لحن و سبک نوشتار به مدل با نمونه

۱. چرا توصیف لحن جواب نمی‌دهد

وقتی از کسی می‌خواهی لحن دلخواهش را توصیف کند، معمولاً چند صفت می‌شنوی: صمیمی ولی حرفه‌ای، ساده ولی دقیق، گرم ولی بدون تعارف. این صفت‌ها برای آدم‌ها هم مبهم‌اند، چه رسد به مدل.

مشکل این است که صفت‌ها نقطهٔ مرجع ندارند. «کوتاه» نسبت به چه چیزی کوتاه؟ «صمیمی» در مقایسه با کدام متن؟ هر کسی این صفت‌ها را با تجربهٔ خودش پر می‌کند و نتیجه چیزی می‌شود که به آن فکر نمی‌کردی.

نمونه این ابهام را حذف می‌کند چون خودش نقطهٔ مرجع است. سه پاراگراف واقعی از متن‌های خودت، در پنج ثانیه چیزی را منتقل می‌کنند که ده صفت هرگز منتقل نمی‌کردند: طول جمله، جای فعل، میزان استفاده از ضمیر دوم شخص، حضور یا نبود شوخی، و ده‌ها جزئیات دیگر که خودت هم نمی‌توانستی نام ببری.

در قسمت اول این را دیدیم که نمونه از توضیح قوی‌تر است. لحن، شدیدترین نمونهٔ همان قاعده است؛ اینجا نمونه راه بهتر نیست، تقریباً تنها راه است.

۲. کدام سه تا پنج متن را نمونه کنیم

برای لحن، تعداد کمتر از کیفیت انتخاب اهمیت دارد. سه نمونهٔ خوب از هفت نمونهٔ متوسط بهتر عمل می‌کند، چون هفت متن مختلف معمولاً هفت لحن کمی متفاوت دارند و مدل میانگین می‌گیرد.

معیار اول: نمونه‌ها باید متن‌هایی باشند که خودت به آن‌ها افتخار می‌کنی و بازخورد خوبی گرفته‌اند. لحن هدف یعنی همان چیزی که در بهترین حالت می‌نویسی، نه میانگین آرشیوت.

معیار دوم: نمونه‌ها باید از قالب‌های متفاوت باشند اما از یک صدا. یک پاراگراف از یک ایمیل، یک تکه از یک پست، یک بخش از یک توضیح محصول. اگر هر سه نمونه از یک قالب باشند، مدل قالب را کپی می‌کند نه صدا را.

معیار سوم: طول نمونه‌ها را کوتاه نگه دار، حدود صد تا صد و پنجاه کلمه هر کدام. نمونهٔ بلند، توجه مدل را روی محتوا می‌برد و لحن گم می‌شود. اگر متن خوبی داری که بلند است، پنج جملهٔ نمایندهٔ آن را بردار.

معیار چهارم: نمونه‌ها را از دورهٔ زمانی نزدیک انتخاب کن. صدای برند در طول سال‌ها تغییر می‌کند و مخلوط کردن متن سه سال پیش با متن امروز، به مدل دو هدف متضاد می‌دهد.

۳. نمونهٔ منفی، نیمهٔ گمشدهٔ کار

در آموزش لحن، فقط نشان دادن آنچه می‌خواهی کافی نیست. مدل پیش‌فرض‌های قوی خودش را دارد — مقدمه‌چینی، صفت‌های تبلیغاتی، جمله‌های بلند متعادل — و این پیش‌فرض‌ها با چند نمونهٔ مثبت کاملاً کنار نمی‌روند.

راه‌حل، افزودن یک جفت متضاد است: یک متن کوتاه در لحن نادرست، و همان متن بازنویسی‌شده در لحن درست. این جفت، مرز را به‌شکلی نشان می‌دهد که سه نمونهٔ مثبت نشان نمی‌دهند.

برای ساختن این جفت وقت زیادی لازم نیست. یک پاراگراف بردار و عمداً در حالتی بنویس که نمی‌خواهی — پر از صفت، با مقدمهٔ سه‌خطی، با فعل‌های رسمی — بعد نسخهٔ درستش را کنارش بگذار و برچسب‌گذاری کن.

یک هشدار هم دارد: نمونهٔ منفی باید کوتاه بماند و فقط یکی باشد. اگر دو سه نمونهٔ منفی بگذاری، بخش قابل توجهی از پرامپت پر از متنی می‌شود که نمی‌خواهی، و احتمال کپی شدن ناخواستهٔ همان‌ها بالا می‌رود.

نقش نمونه منفی در آموزش لحن به هوش مصنوعی

۴. جدا کردن لحن از محتوا

رایج‌ترین شکست در آموزش لحن این است که مدل به‌جای سبک، موضوع نمونه‌ها را برمی‌دارد. اگر هر سه نمونه‌ات دربارهٔ محصول باشند، مدل ممکن است در متن جدید هم به محصول اشاره کند، حتی وقتی موضوع چیز دیگری است.

دو کار این را حل می‌کند. اول، نمونه‌ها را از موضوع‌های متفاوت انتخاب کن؛ همان اصل تنوعی که در قسمت دوم دیدیم، اینجا روی محور موضوع اعمال می‌شود.

دوم، در بخش دستور صریح بنویس که نمونه‌ها فقط برای سبک هستند و محتوایشان نباید در خروجی بیاید. این یکی از معدود جاهایی است که یک جملهٔ توضیحی واقعاً لازم است، چون بدون آن نمونه‌ها دو پیام همزمان می‌فرستند.

نشانهٔ اینکه این مرز رعایت نشده ساده است: در خروجی، کلمه‌ها یا مثال‌هایی می‌بینی که مستقیم از نمونه‌ها آمده‌اند. اگر این را دیدی، موضوع نمونه‌ها را متنوع‌تر کن، نه اینکه دستور را بلندتر.

۵. پرامپت آمادهٔ کپی برای انتقال صدای برند

قالب زیر همهٔ اجزای این قسمت را کنار هم دارد. یک بار پرش کن و به‌عنوان الگوی ثابت تیمت ذخیره‌اش کن:

کار: متن جدیدی بنویس که سبک نوشتاری‌اش دقیقاً مثل نمونه‌های زیر باشد.
قواعد: نمونه‌ها فقط برای سبک هستند؛ موضوع، کلمه‌ها و مثال‌های داخلشان را در خروجی تکرار نکن. بدون مقدمه شروع کن و بدون جمع‌بندی تمام کن.
نمونهٔ سبک ۱: [حدود صد کلمه از بهترین متنت، موضوع الف]
نمونهٔ سبک ۲: [حدود صد کلمه، قالب متفاوت، موضوع ب]
نمونهٔ سبک ۳: [حدود صد کلمه، قالب متفاوت، موضوع ج]
نمونهٔ نادرست: [یک پاراگراف کوتاه در لحنی که نمی‌خواهی]
همان متن در لحن درست: [بازنویسی همان پاراگراف در لحن هدف]
موضوع متن جدید: [موضوع کار واقعی خودت]
طول: [تعداد تقریبی کلمه]
متن جدید:

سه نکته در ساختار این قالب هست. جفت «نادرست و درست» بعد از نمونه‌های مثبت می‌آید تا آخرین چیزی که مدل می‌بیند لحن هدف باشد. طول به‌صراحت مشخص شده چون بدون آن مدل طول را هم از نمونه‌ها برمی‌دارد. و خط آخر عمداً خالی مانده تا شروع تولید همان‌جا باشد.

چهار سنجه اندازه گیری نزدیکی خروجی به لحن هدف

۶. چهار سنجهٔ نزدیکی به لحن هدف

لحن به نظر ناسنجیدنی می‌آید ولی چهار چیز ساده هست که می‌شود شمرد و همین‌ها بیشتر تفاوت را توضیح می‌دهند.

میانگین طول جمله. در نمونه‌هایت بشمار و در خروجی هم بشمار. اگر خروجی به‌طور مشخص جمله‌های بلندتری دارد، مدل به پیش‌فرض خودش برگشته است و معمولاً با کوتاه‌تر کردن نمونه‌ها اصلاح می‌شود.

نسبت صفت به فعل. لحن‌های تبلیغاتی صفت‌محورند و لحن‌های سرراست فعل‌محور. یک شمارش تقریبی روی صد کلمه کافی است تا ببینی خروجی به کدام سمت رفته.

فاصلهٔ رسمیت. چند نشانهٔ ساده را بشمار: خطاب مستقیم به خواننده، فعل‌های محاوره‌ای، و تعارف‌های ابتدایی. این‌ها بیشترین اثر را در حس رسمی یا صمیمی بودن دارند.

و آزمون نهایی که از هر سه سنجه مهم‌تر است: سه خروجی را همراه دو متن واقعی خودت به یک همکار نشان بده و بخواه بگوید کدام‌ها را خودت نوشته‌ای. اگر نتوانست جدا کند، کار تمام است.

۷. پرسش‌های پرتکرار

خروجی لحن درستی دارد ولی محتوایش سطحی است. این طبیعی است؛ نمونه‌های سبک دانش اضافه نمی‌کنند. محتوا را جداگانه در بخش موضوع بده و از نمونه‌ها فقط انتظار سبک داشته باش.

برای چند نویسندهٔ مختلف در یک تیم چه کنم؟ برای هر صدا یک مجموعهٔ جدا بساز و قاطی نکن. مخلوط کردن نمونه‌های دو نویسنده، لحنی می‌سازد که به هیچ‌کدام شبیه نیست.

سه نمونه کم است یا زیاد؟ برای لحن معمولاً سه تا پنج نمونه نقطهٔ بهینه است. اثر تعداد، ترتیب و هزینهٔ توکن را به‌طور دقیق در قسمت پنجم بررسی می‌کنیم.

مدل عبارت‌های خود نمونه‌ها را تکرار می‌کند. این نشت الگوست و راه‌های جلوگیری‌اش موضوع قسمت ششم است. اگر تازه شروع کرده‌ای، راهنمای نوشتن پرامپت برای مبتدی‌ها و نمونه‌های آموزش‌های ChatGPT پایهٔ خوبی می‌دهند.

✏️ تمرین

چرا در آموزش لحن، نمونه‌ها باید از موضوع‌های متفاوت انتخاب شوند؟

🔒

این تمرین ویژهٔ اعضاست

برای دیدن این بخش باید عضو ویژه (VIP) باشی. با شمارهٔ موبایلت وارد شو تا ۱۴ روز دسترسی رایگان فعال شود.

🎁 ورود / ثبت‌نام و شروع ۱۴ روز رایگان
قبلاً عضو شده‌ای؟ فقط کافی است وارد شوی. اشتراک: از ۱۹۹٬۰۰۰ تومان / ماه
جمع‌بندی. لحن را نمی‌شود توصیف کرد، فقط می‌شود نشان داد. سه تا پنج متن کوتاه از بهترین نوشته‌هایت در قالب‌ها و موضوع‌های متفاوت بردار، یک جفت متضاد «نادرست و درست» به آن اضافه کن، و صریح بنویس که نمونه‌ها فقط برای سبک‌اند. بعد نتیجه را با طول جمله، نسبت صفت به فعل و نشانه‌های رسمیت بسنج و در نهایت آزمون تشخیص همکار را اجرا کن. در قسمت پنجم به سؤالی می‌رسیم که تا اینجا مدام کنارش گذاشتیم: چند مثال کافی است و ترتیبشان چه اثری دارد. فهرست کامل قسمت‌ها را در صفحهٔ سری پرامپت‌نویسی ببین. برای آموزش‌ها و پرامپت‌های تازه، ما را در تلگرام دنبال کن: @MrChatGPT_IR
— (0 رأی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *