وقتی یک ایجنت فروش تصمیم اشتباهی میگیرد، اولین واکنش معمول این است که پرامپت را بازنویسی کنیم یا مدل قویتری انتخاب کنیم. اما در بیشتر موارد واقعی، مشکل نه در جملهٔ دستورالعمل است و نه در توان مدل، بلکه در اینکه ایجنت در لحظهٔ تصمیم، اطلاعات درست را نداشته یا اطلاعات نادرست و اضافی او را گمراه کرده. این همان جایی است که Context Engineering وارد میشود: هنر و مهندسیِ تعیین اینکه در هر لحظه چه چیزی باید داخل پنجرهٔ دید ایجنت باشد، نه فقط چه چیزی باید به او گفته شود.
لیست مطالب
تفاوت Context Engineering با Prompt Engineering
Prompt Engineering روی نوشتن یک دستورالعمل ثابت و خوشساخت تمرکز دارد؛ چیزی که یکبار مینویسید و امیدوارید در همهٔ موقعیتها کار کند. Context Engineering فراتر از این میرود: تصمیم میگیرد در هر فراخوانی، از میان انبوه دادههای موجود — تاریخچهٔ مکالمه، رکوردهای CRM، اسناد سیاست شرکت، خروجی ابزارها — کدام بخشها باید وارد پنجرهٔ Context مدل شوند، به چه ترتیبی، و با چه سطحی از خلاصهسازی. یک پرامپت عالی روی Context بد، همچنان تصمیم بد تولید میکند.
تا اینجا مقدمه بود. بخش اصلی این درس — نمونهها، پرامپتهای آماده و تمرینها — برای اعضای ویژه باز میشود.
Context Engineering برای ایجنتهای کسبوکار
برای دیدن این بخش باید عضو ویژه (VIP) باشی. با شمارهٔ موبایلت وارد شو تا ۱۴ روز دسترسی رایگان فعال شود.
🎁 ورود / ثبتنام و شروع ۱۴ روز رایگان
