اوپنایآی پیشنهاد داده ۵ درصد از سهامش را به یک «صندوق ثروت ملی» بسپارد تا مردم آمریکا در سود انقلاب هوش مصنوعی شریک شوند؛ ایدهای جسورانه که میتواند رابطهی فناوری، دولت و شهروندان را برای همیشه بازتعریف کند.

لیست مطالب
۱) دقیقاً چه پیشنهادی روی میز است؟
در تازهترین تحول از یک بحث پرسروصدا در واشینگتن، اوپنایآی — سازندهی چتجیپیتی — پیشنهاد داده است که حدود ۵ درصد از سهام خود را به یک «صندوق ثروت ملی» یا «صندوق ثروت عمومی» در ایالات متحده واگذار کند. بر اساس گزارشها، سم آلتمن این ایده را مستقیماً با دونالد ترامپ و اعضای دولت او در میان گذاشته است. هدف اعلامشده روشن است: بخشی از مالکیت یکی از ارزشمندترین شرکتهای هوش مصنوعی جهان بهجای آنکه صرفاً در دست سرمایهگذاران و بنیانگذاران بماند، در اختیار عموم مردم قرار بگیرد.
نکتهی کلیدی این است که این واگذاری قرار نیست بهصورت پرداخت نقدی انجام شود؛ بلکه از طریق «انتشار سهام جدید» صورت میگیرد. به بیان ساده، شرکت بهجای آنکه از حساب بانکی خود پولی خرج کند، سهم تازهای میسازد و آن را به صندوق عمومی میدهد. این روش فشار مالی فوری بر شرکت وارد نمیکند، اما در عوض سهام سهامداران فعلی را اندکی «رقیق» میکند. آلتمن پیشتر هم در سندی سیاستگذارانه با عنوان «سیاست صنعتی برای عصر هوش» به همین ایده اشاره کرده و نوشته بود که بازدهی چنین صندوقی «میتواند مستقیماً میان شهروندان توزیع شود».
خود ترامپ نیز تأیید کرده که دربارهی این مفهوم گفتوگو شده است. او گفته است بخشهایی از این ثروت «میتواند به مردم آمریکا داده شود، جایی که عموم مردم عملاً به شریک این شرکتها تبدیل میشوند». با این حال، همهچیز هنوز در مرحلهی مقدماتی است و اجرای رسمی آن تقریباً بهطور قطع به تأیید کنگره نیاز خواهد داشت.
۲) عدد بزرگ: ۴۲٫۶ میلیارد دلار یعنی چه؟
برای درک بزرگی این پیشنهاد باید به ارزشگذاری اوپنایآی نگاه کرد. این شرکت هماکنون با ارزشی حدود ۸۵۲ میلیارد دلار سنجیده میشود و ۵ درصد از این رقم چیزی نزدیک به ۴۲٫۶ میلیارد دلار است. اگر اوپنایآی به هدف بلندپروازانهی خود یعنی عرضهی اولیهی سهام (IPO) با ارزش هزار میلیارد دلاری برسد، ارزش همان ۵ درصد میتواند تا حدود ۵۰ میلیارد دلار افزایش یابد.
این اعداد وقتی معنادارتر میشوند که آنها را در کنار روند کلی صنعت بگذاریم. شرکتهایی مانند اسپیسایکس، اوپنایآی، آنتروپیک و دیتابریکس رویهم بیش از سه هزار میلیارد دلار ارزش خصوصی دارند و بسیاری از آنها خود را برای ورود به بازار بورس در سال ۲۰۲۶ آماده میکنند؛ چیزی که برخی آن را «بزرگترین انتقال فناوری به بازارهای عمومی در تاریخ» مینامند. در چنین فضایی، بحث بر سر اینکه چه کسی مالک این ثروت عظیم است، از یک مناقشهی حقوقی فراتر میرود و به یک پرسش اجتماعی تبدیل میشود. اگر میخواهید تصویر کاملتری از اهمیت اقتصادی هوش مصنوعی داشته باشید، مرور اهمیت هوش مصنوعی در کسبوکار نقطهی شروع خوبی است.
۳) الگوی آلاسکا و نروژ؛ وقتی ثروت ملی به مردم میرسد
ایدهی پشت این طرح تازه نیست و ریشه در تجربههای موفق جهانی دارد. الگوی اصلی مورد اشاره، «صندوق دائمی آلاسکا» است که در سال ۱۹۷۶ تأسیس شد تا درآمد حاصل از نفت این ایالت را سرمایهگذاری کند. این صندوق امروز داراییای حدود ۹۱ میلیارد دلار دارد و از سال ۱۹۸۲ هر سال سود نقدی میان ساکنان آلاسکا تقسیم میکند؛ در سال ۲۰۲۴ این پرداخت به حدود ۱۷۰۲ دلار برای هر نفر رسید. منطق ساده است: منابع طبیعی متعلق به همهی مردم است، پس سود آن هم باید به همه برسد.
نمونهی برجستهی دیگر، «صندوق بازنشستگی دولتی نروژ» است که از درآمد نفت دریای شمال ساخته شده و امروز به یکی از بزرگترین صندوقهای ثروت ملی جهان تبدیل شده است. طرفداران طرح اوپنایآی میگویند هوش مصنوعی هم میتواند مانند نفت یک «منبع ملی» در نظر گرفته شود؛ منبعی که ارزش آن با سرعتی بیسابقه رشد میکند و در تعداد اندکی شرکت پیشرو متمرکز شده است. از این منظر، ساختن یک صندوق عمومی برای هوش مصنوعی تلاشی است برای اینکه نسلهای آینده هم از دستاورد امروز بهره ببرند و ثروت تنها در دست سرمایهگذاران کنونی جمع نشود.
البته میان «نفت» و «هوش مصنوعی» یک تفاوت مهم وجود دارد. نفت منبعی فیزیکی و محدود است، اما ارزش هوش مصنوعی از مدلها، دادهها و توان محاسباتی میآید که ماهیتی کاملاً متفاوت دارند. همین تفاوت است که پاسخ به پرسش «چه کسی و چه مقدار باید سهم ببرد؟» را پیچیده میکند.

۴) چرا آلتمن حالا این پیشنهاد را داده است؟
انگیزهی پشت این حرکت را نمیتوان تنها نوعدوستی دانست. بر پایهی گزارشها، یکی از اهداف اصلی این پیشنهاد «تثبیت رابطهی خوب با دولت و کاهش فشار سیاسی» بر اوپنایآی است. صنعت هوش مصنوعی در ماههای اخیر زیر ذرهبین شدید قانونگذاران قرار گرفته؛ از نگرانی دربارهی جایگزینی مشاغل گرفته تا بحث انحصار و ایمنی. وقتی دولت خودش سهامدار یک شرکت باشد، انگیزهی آن برای وضع مقررات سختگیرانه علیه همان شرکت کمتر میشود — و این دقیقاً همان نکتهای است که هم میتواند مزیت باشد و هم مایهی نگرانی.
از سوی دیگر، این پیشنهاد پاسخی است به موجی از مطالبات عمومی. نظرسنجیها نشان میدهند حدود ۶۹ درصد از کارگران آمریکایی موافقاند که شرکتهای هوش مصنوعی موظف شوند بخشی — و حتی تا نیمی — از سهام خود را به یک صندوق عمومی منتقل کنند. در فضایی که نگرانی از تمرکز ثروت و قدرت روزبهروز بیشتر میشود، آلتمن ترجیح داده پیشقدم شود و یک نسخهی «داوطلبانه و ملایمتر» از این ایده را روی میز بگذارد؛ پیش از آنکه نسخهی سختگیرانهتری به او تحمیل شود.
۵) دولت شریک میشود، اما بدون صندلی هیئتمدیره
یکی از ظریفترین بخشهای این طرح، نحوهی مالکیت دولت است. قرار است این سهم «منفعل» باشد؛ یعنی خزانهداری آمریکا سهام را در اختیار دارد اما نه صندلیای در هیئتمدیره میگیرد و نه در تصمیمهای عملیاتی شرکت دخالت میکند. هدف این است که مزیت رقابتی و چابکی شرکت خصوصی حفظ شود و در عین حال، عموم مردم در سود آن شریک شوند.
این ساختار بیسابقه نیست. در سال ۲۰۲۵، دولت فدرال آمریکا از طریق قانون CHIPS حدود ۹٫۹ درصد از سهام شرکت اینتل را به دست آورد؛ نمونهای که اکنون بهعنوان یک «پیشالگو» به آن استناد میشود. با این حال، منتقدان میپرسند: اگر شرایط اضطراری پیش بیاید، آیا دولت واقعاً یک سهامدار منفعل باقی میماند؟ حق رأی این سهام در دست چه کسی است؟ و مرز میان «شراکت در سود» و «نفوذ در تصمیم» کجاست؟ این ابهامهای حاکمیتی هنوز پاسخ روشنی ندارند.
۶) رقبا چه میکنند؟ گوگل، متا و آنتروپیک
آلتمن بهصراحت گفته امیدوار است «سایر آزمایشگاههای پیشرو از جمله آنتروپیک، گوگل و متا» نیز از همین مسیر پیروی کنند. این نکته اهمیت زیادی دارد، چون اگر تنها اوپنایآی سهام واگذار کند و رقبا چنین نکنند، سهامداران اوپنایآی در یک رقابت نابرابر قرار میگیرند. به همین دلیل، موفقیت این طرح تا حد زیادی به «تبدیلشدن آن به یک هنجار صنعتی» گره خورده است، نه یک اقدام یکطرفه.
رقابت میان این غولها پیشتر هم داغ بوده است؛ از کشمکش بر سر بهترین مدلهای زبانی گرفته تا نبرد بر سر توان محاسباتی و تراشه. برای مثال، رقابت مدلها را میتوان در تحلیل چتجیپیتی در برابر دیپسیک دنبال کرد. حالا این رقابت وارد میدان تازهای شده است: چه کسی زودتر و بیشتر حاضر است بخشی از ثروت خود را با عموم مردم تقسیم کند؟ پاسخ این پرسش میتواند به یک ابزار رقابتی و حتی وجههسازی تبدیل شود.
۷) مخالفان و منتقدان چه میگویند؟
این پیشنهاد بیمخالف نیست و از دو جهت مخالفِ متضاد زیر فشار است. از یک سو، منتقدانی هستند که میگویند این طرح «کافی نیست». سناتور برنی سندرز طرحی بهمراتب رادیکالتر با عنوان «قانون صندوق ثروت ملی هوش مصنوعی آمریکا» ارائه کرده که خواستار سهم عمومی اجباری تا ۵۰ درصد در شرکتهای بزرگ و «مهم از نظر سیستمی» هوش مصنوعی است. این طرح هنوز به کمیتهی بررسی نرسیده، اما نشان میدهد که فشار برای توزیع گستردهتر ثروت هوش مصنوعی جدی است.
از سوی دیگر، منتقدانی هستند که اساساً با ایدهی مالکیت دولت مخالفاند. نگرانی اصلی آنها «تضاد منافع» است: وقتی دولت همزمان قانونگذار و سهامدار باشد، چگونه میتوان به بیطرفی مقررات اعتماد کرد؟ نگرانی دیگر، پیامدهای بینالمللی است؛ اگر آمریکا در شرکتهای هوش مصنوعی خود سهم بگیرد، دولتهای دیگر هم ممکن است همین انتظار را برای شرکتهایی که در خاکشان فعالیت میکنند داشته باشند و این میتواند به تکهتکهشدن مقررات جهانی بینجامد.
در نهایت، عدهای هشدار میدهند که نباید در هیجان این خبرها، واقعیتهای فنی و اقتصادی را فراموش کرد. هوش مصنوعی هم فرصتهای بزرگ دارد و هم محدودیتهای جدی؛ موضوعی که در تحلیل توان و محدودیتهای واقعی هوش مصنوعی بهتفصیل بررسی شده است. جدا کردن واقعیت از هیاهو، بهویژه در ماجرایی که هم پول است و هم سیاست، بیش از همیشه اهمیت دارد؛ درست مانند تفکیک تصور از واقعیت که در نوشتار توهم هوش مصنوعی؛ توسعهدهندهی تنها در برابر مهندس واقعی به آن پرداختهایم.
۸) این خبر برای کاربر فارسیزبان چه معنایی دارد؟
ممکن است بپرسید ماجرای سهام یک شرکت آمریکایی چه ربطی به ما دارد. پاسخ این است که این خبر یک «نشانه» از مسیر آیندهی صنعت هوش مصنوعی است. وقتی بزرگترین بازیگر این حوزه دربارهی تقسیم ثروت با عموم مردم صحبت میکند، یعنی هوش مصنوعی دیگر فقط یک فناوری نیست؛ به یک زیرساخت اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده که سرنوشت مشاغل، بازارها و حتی سیاست را رقم میزند. درک این تصویر بزرگ به شما کمک میکند تصمیمهای بهتری بگیرید — از انتخاب مهارتهای آینده تا سرمایهگذاری بر یادگیری ابزارها.
مهمترین پیام عملی این است: هرچه هوش مصنوعی مرکزیتر میشود، «بلد بودنِ» کار با آن به یک مزیت واقعی تبدیل میشود. بهجای تماشای این تحولات از بیرون، بهتر است همین حالا استفاده از این ابزارها را جدی بگیرید. اگر میخواهید از پایه شروع کنید، مجموعهی آموزشهای چتجیپیتی و راهنمای کاربردی نوشتن پرامپت به زبان ساده نقطهی شروع عالیاند. برای پیگیری روزبهروز این تحولات هم میتوانید بخش اخبار هوش مصنوعی را دنبال کنید.
پرسشوپاسخ کوتاه (FAQ)
اوپنایآی دقیقاً چه چیزی را پیشنهاد داده است؟
واگذاری حدود ۵ درصد از سهام شرکت به یک «صندوق ثروت ملی» در آمریکا از طریق انتشار سهام جدید، تا سود آن بهشکل مستقیم میان شهروندان توزیع شود. در ارزشگذاری کنونی، این سهم حدود ۴۲٫۶ میلیارد دلار ارزش دارد.
آیا این طرح قطعی و اجرایی شده است؟
خیر. گفتوگوها هنوز مقدماتی است و اجرای رسمی این طرح تقریباً بهطور قطع به تأیید کنگرهی آمریکا نیاز دارد. بنابراین تا نهاییشدن آن راه درازی در پیش است.
آیا دولت آمریکا کنترل اوپنایآی را به دست میگیرد؟
بر اساس طرح، سهم دولت «منفعل» خواهد بود؛ یعنی خزانهداری سهام را نگه میدارد اما صندلی هیئتمدیره یا کنترل عملیاتی ندارد. این ساختار مشابه سهم ۹٫۹ درصدی دولت در اینتل در سال ۲۰۲۵ است.
چرا این خبر مهم است؟
چون برای نخستینبار یک شرکت پیشروی هوش مصنوعی بهشکل جدی دربارهی تقسیم ثروت این فناوری با عموم مردم صحبت میکند و اگر رقبا هم پیروی کنند، میتواند به یک هنجار جهانی تبدیل شود.
نسخهٔ فوری این مطلب در تلگرام: اینجا بخوانید
